تو را من چشم در راهم...

ترا من چشم در راهم
شباهنگام
که می گیرند در شاخ " تلاجن" سایه ها رنگ سیاهی
وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم
ترا من چشم در راهم...

شباهنگام.در آندم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند
در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
گرم یاد آوری یا نه
من از یادت نمی کاهم
ترا من چشم در راهم...

 

/ 11 نظر / 100 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فاطمه

ببخشید بادم رفته بود لینک شدید

باران

سلام عزیزم.عالی بود[قلب][گل]

ملينا

سلام فاطمه جان ممنون ميشم سربزنى و كامنت بذارى[قلب][گل][ماچ]

علی

خیلی خوشحال میشم بیشتر سر بزنید...در مورد همه چیز صحبت کنید...

mahshad

تو را من چشم در راهم همه هنگام....نه چون نيما كه ميگويد شبان هنگام.... چيطورى فاطى!؟حال كن به وبت سر ميزنما!! البته وب بهترين دوستمه من نيام كى بياد؟؟!! راستى هستي رو ببوس كه دلم واسش يه ذره شده!!! ارادتمند:مهشاد:):):)

غزل

ببخشید من شمارو میشناسم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

گونه

سلام فاطمه جون ممنون ک بهم لطف داشتی راستی ببینم پس چرا من اسممو توی لینکات نمی بینم[نیشخند]... من لینکت کردم التماس دعا

مژگان

زندگاني براي باور كردن و دوست داشتن است...من مدت ها باور كرده ام و دوست داشته ام...مدت ها راست گفته ام و دروغ شنيده ام...(نيما يوشيج)

عاطفه

زندگي زيباست زشتي هاي آن تخصير ماست در مسيرش هرچه نازيباست آن تدبير ماست زندگی آب روانی است روان می گذرد آنچه تقدیر من و توست همان می گذرد